سيد علي اكبر قرشي

616

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

192 300 و 301 ، موضع مرا نسبت به آنحضرت دانسته‌ايد ، با آن قرابت كامل ، بدن خود را به بدن من مى چسبانيد و بوى پاك خويش را به استشمام من مى گذاشت من در نزد وى نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوت را استشمام مى كردم . « اشمّ » مرتفع و بالا رفته ، جمع آن « شمّ » است در رابطه با قيامت فرموده : « و تذلّ الشمُّ الشوامخ و الصمُّ الرواسخ » خ 195 310 در آن كوههاى بلند و سر به فلك كشيده و صخره‌هاى ثابت و محكم ذليل مى شوند و خرد مى گردند . و نيز در خ 91 آمده « الشمُّ من صياخيدها » . « مشام » محل بوئيدن و بوئيدن چنان كه در خ 1 آمده است . شنا : شنا و شنان : دشمن داشتن و عداوت . هشت مورد از آن در كلام حضرت آمده است . مى فرمايد : « و الجهاد منها على اربع شعب : على الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و الصدق فى المواطن و شنان الفاسقين » حكمت 30 يعنى جهاد از ستونهاى ايمان داراى چهار شاخه است امر بمعروف ، نهى از منكر ، پايدارى در مواقع جنگ و دشمن داشتن فاسقان . در وصف مؤمن فرموده است : « المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه . . . يكره الرفعة و يشنأ السمعة » حكمت 333 مؤمن شاديش در چهره و غمش در درون باشد ، برترى بر ديگران را مكروه دارد ، سمعه و عمل براى شنيدن ديگران را دشمن دارد و در « ريق » گذشت كه به رشوهء اشعث بن قيس فرمود : « شنئتها كانّها عجنت بريق حيّة اوقيئها » خ 224 . شنق : ( مثل عقل ) كشيدن افسار شتر به حديكه سرش به كنار سر راكب برساند و آن فقط يك بار در « نهج » آمده كه دربارهء خلق خشن عمر بن الخطاب فرموده « فصاحبها كراكب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحَّم » خ 3 48 ، مصاحب او مانند كسى بود كه سوار شتر لجوج و ناآرام شود ، كه اگر افسارش را بكشد آن شتر بينى اش خواهد شكافت ( يعنى مقاومت خواهد كرد تا افسار بينى اش به درد ) و اگر افسارش را رها كند ، خودش را به مهلكه خواهد انداخت . ( ترسيم عجيبى است از عمر بن الخطاب ) . شنن : شنّ . ريختن از هر طرف « شن الغارة عليهم : صبّها من كلّ جهة » دو